تبليغاتX
نیمه’سوخته

نیمه’سوخته

درام داستان

جایزه ادبی هفت اقلیم

 جایزه ادبی هفت اقلیم وارد دومین دوره اش شده است. دور قبل با تمام ضعف و قدرت هایش یک درس بزرگ برای من و بچه های هفت اقلیم به همراه داشت و آن هم اینکه هرکاری و هر حرکتی، فارغ از نیت واقعی انجام دهنده اش، بازتاب های متفاوتی به همراه خواهد داشت و  کسانی که به هر دلیل، حرکتی باب میل شان نباشد، می دانند کجا را هدف قرار بدهند که تمام رشته های آدم را پنبه کنند و از هم بپاشند. به قولی، لُرغیرتی! کردیم و با روحیه ای که اسمش را کار هیئتی! می گذارم، در هرصورت بارمان را کژدار و مریز به منزلگاه رساندیم. امسال اما جدی تر از قبل، با بچه های هفت اقلیم نشستیم و  ساعت ها جروبحث و همفکری کردیم و به این نتیجه رسیدیم که تنها راه ادامه دادن و از پا نیفتادن، این است که چهارچوب مندتر و با برنامه تر از قبل حرکت کنیم و نگذاریم با فشار بیرونی بر یک نفر، شیرازه ی جایزه از هم بپاشد. راستش قبلأ هم می خواستیم با برنامه تر و نظام مند تر باشیم اما شاید انگیزه و شرایط زمانی ای که من داشتم را بقیه دوستان نداشتند و یا هنوز اهمیت کار برایشان مشخص نشده بود. دور قبل دبیری تفکیک نشده بود و بیشترین فشار ممکن روی بنده بود... بگذریم. به هرحال بنده و خسرو عباسی به عنوان موسسین جایزه، امسال تصمیم گرفته ام که با تقسیم مسئولیت و پخش کردن کارها بین اعضاء، هم بار خودمان را سبک تر کنم  و برای کارهای نوشتن مان بیشتر وقت بگذاریم و هم اینکه برای دوستان نویسنده و باانگیزه ای مانند مینو عبداله پور و رضا فکری مجالی باشد که بیشتر توانایی های اجرائی شان را نشان دهند. طبق تصمیماتی که در مجمع گرفته شد، امسال قرار است بنده فقط دبیر علمی جایزه باشم و دبیر اجرایی جایزه به عهده ی رضا فکری باشد. مینو عبداله پور هم سمت دبیری هیئت داوران را بر عهده خواهد داشت. مطمئنأ امسال این دوستان کار سنگینی در پیش خواهند داشت و امیدوارم با برنامه ریزی و نظم بیشتر، بتوانیم سربلند به نقطه ی پایان برسیم.

 اما این تقسیم مسئولیت دو حسن مهم برای جایزه خواهد داشت: اول اینکه هر سال با تغییر دبیر اجرایی، نیرو و فکری تازه به دبیرخانه تزریق می شود و از حالت تک صدایی خارج می شود و دوم اینکه به خاطر خصوصی بودن جایزه و نبود چارتی اداری، با این راهکار دبیرخانه قدرت نظارت بر کار اعضا را پیدا خواهد کرد. اساسنامه ی جایزه هم گوش شیطان کر، بعد از بارها اصلاح و بازنویسی، به زودی در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت.

نکته ی دیگر اینکه: هفت اقلیم یک جریان مستقل و بی ادعاست که از دل بحران ها و نیازهای همین ادبیات بیرون آمده است.  به دسته و گروه خاصی تعلق ندارد و برایش ادبیات و ادبیت یک متن(فارغ از گرایش فکری نویسنده اش) در اولویت است. طیف متنوع کتاب های برگزیده و کاندید شده و داوران دور قبل به خوبی گواه این رویکرد هفت اقلیم است و تا زمانی که بنده در این جایزه هستم، این رویکرد ادامه خواهد داشت. با شناختی هم که از دبیر اجرایی جایزه و دبیر هیئت داوران دارم، این اطمینان را می دهم که هفت اقلیم، قدرتمند تر و بی حاشیه تر از قبل به راهش ادامه خواهد داد.

و نکته آخر: جلسات نقد کتاب هفت اقلیم، به زودی آغاز به کار خواهد کرد. خبرهایش را به زودی در خبرگزاری های معتبر منتشر خواهیم کرد.

+ نوشته شده در  بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12  توسط آیت دولتشاه  | 

به نقل از خبرگزاری مهر

اولین رمان آیت دولتشاه با عنوان «این بازی کی تمام می‌شود؟» مجوز چاپ گرفت و توسط نشر چشمه منتشر می‌شود.

آیت دولتشاه نویسنده در گفتگو با خبرنگار مهر، گفت: بعد از نوشتن مجموعه داستان «خویش‌خانه»، «این بازی کی تمام می‌شود؟» اولین رمان من است که حدود 10 روز پیش مجوز چاپ آن صادر شد و قرار است توسط نشر چشمه منتشر شود. این رمان در فضای تئاتر و هنر نمایش جریان دارد.

وی افزود: نگارش این رمان 2 سال پیش به پایان رسید که بعد از یک وقفه چند ماهه شروع به بازنویسی آن کردم. کتاب حدود یک سال در نشر چشمه بود و چند ماهی را هم در ارشاد گذراند تا مجوز چاپ را دریافت کند. اما کتاب بدون هیچ‌گونه اصلاحیه‌ای مجوز گرفته است. فضای این کار با داستان‌های قبلی‌ام بسیار متفاوت است و بیانگر زندگی جوانان امروز است که در فضای تئاتر و دانشگاه‌های تئاتری فعالیت دارند.

این نویسنده گفت: متنی که من به نشر چشمه تحویل داده‌ام 150 صفحه بود. بنابراین نسخه چاپی کتاب حجمی در همین حدود خواهد داشت. ویرایش کتاب بعد از نگارش نسخه‌ نهایی‌اش تا یک سال و نیم پیش ادامه داشت و بعد از آن در چرخه تحویل به ناشر و اخذ مجوز از ارشاد قرار گرفت و در نهایت هم حدود 10 روز پیش و در ایام نمایشگاه کتاب تهران مجوز چاپ آن صادر شد.

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 20  توسط آیت دولتشاه  | 

به نقل از  خیر گزاری ایسنا

آیت دولتشاه از کسب مجوز رمانش با عنوان «این بازی کی تمام می‌شود» خبر داد.

به گزارش خبرنگار كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، این نویسنده با بیان این‌که فضای رمان «این بازی کی تمام می‌شود» با مجموعه‌ي داستانش، «خویش‌خانه»، متفاوت است، اظهار کرد: این رمان تجربه‌ي جدیدی در شکل روایت داستان است. او ادامه داد: «این بازی کی تمام می‌شود» رماني اجتماعی است که در فضای تئاتر و دانشکده‌ي تئاتر اتفاق می‌افتد و شخصیت‌های اصلی داستان، دو بازیگر تئاتر هستند که قصه حول محور این دو شخصیت اتفاق می‌افتد.

دولتشاه گفت: این رمان به تازگی مجوز چاپ گرفته است و به زودی توسط نشر چشمه در 140 صفحه منتشر می‌شود. این نویسنده همچنین نمایشنامه‌ي کمدی «مزارع سرسبز خداوند» را برای کسب مجوز نشر ارائه كرده است.

آیت دولتشاه متولد سال 1361 و فارغ‌التحصیل ادبیات نمایشی است.

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 18  توسط آیت دولتشاه  | 

در باب تفاوت رمان و مجموعه داستان

رمان و داستان کوتاه به غیر از همه ی تفاوت های ساختاری و مفهومی و مضمونی و غیره... که با هم دارن، یک فرق اساسی و بنیادین با هم دارند که(تنها برای روشن شدن منظورم!) اسمشو فرق (حجمیِ- زمانی!) می ذارم. توضیحش اینکه وقتی یک رمان تموم می شه، تازه اول بهت و سردرگمی نویسنده است و اینکه آیا نتیجه ی این همه تلاش خوب از آب دراومده یا نه! نوسنده تا مدتی که از فضای کار بیاد بیرون و ازش فاصله بگیره(ممکنه چند هفته، چند ماه یا چندسال!) برداشت دقیقی از کاری که چندماه آزگار یک نفس روش کار کرده نداره. فکر می کنم دلیلش هم اینه که بعد از تموم شدن یک رمان، به خاطر حجم و گستردگی پروسه ی زمانی ای که در بر می گیره، نمی شه اونو با تمام جزئیاتش همزمان به یاد آورد و هرچقدر هم که نتیجه ی کار خوب شده باشه، تخمین کیفیتش برا نویسنده ای که اونو خُرد خُرد و با زحمت نوشته کار سخته و در حد حدس و گمان می مونه. داستان کوتاه از این لحاظ کاملأ متفاوته. داستان کوتاه وقتی تموم می شه، دورنمای کار تقریبأ برا نویسنده مشخصه و برداشتی حدودی از کار داره که راحت تر می تونه سروسامونش بده.

برخلاف خیلی از دوستان که عرصه ی رمان نویسی رو اصیل تر از داستان کوتاه می دونند( هرچند از لحاظ تاریخی و تداوم لذت بخشی و همزات پنداری و ... با این حرف کاملأ موافقم!) به شخصه فضای حاکم بر مجموعه داستان کوتاه رو به رمان ترجیح می دم. در اینکه همیشه خواندن رمان در اولویت مطالعه ی منه تا مجموعه داستان شکی نیست و کلأ معمولأ از روی جبر مجموعه داستان می خونم تا علاقه! اما بحث تولید کلأ متفاوته از مصرف! نوشتن داستان کوتاه از آدم کار می کشه. داستان خوب از نظر من داستانیه که بارها و بارها و بارها بازنویسی و تراش خورده باشه و به فرم ایده آل مد نظر نویسنده اش رسیده باشه(ممکنه این ایده آل تنها برای نویسنده باشه نه مخاطب!) تا جایی که اطلاع دارم، هیچ داستان خوب( فارسی!) نخوندم که نویسنده اش چندین بار روش کار نکرده باشه و بازنویسی نشده و خام چاپ کرده باشه.

رمان از نظر من، شبیه یک سیاه چاله می مونه که همه ی هست و نیست نویسنده رو موقع نوشتن جذب می کنه و از نظر می اندازه. سیاه چاله ای که تنها در زمان ارزش معنویش مشخص می شه نه همزمان. به نظرم همین خاصیت سیاه چاله بودن رمان باعث گول زنک بودن اون هم می شه، رمان به خاطر حجم معمولأ زیادی که داره یک جورهایی مخاطب رو جادو می کنه و قضاوتش رو تعدیل می کنه. اگر یک رمان ضعیف باشه( منظورم رمان غیر زرد و غیر عامیانه است!) مخاطب فقط یک رمان معمولی یا بد خوانده! اما داستان کوتاه آینه ی تمام نمای ضعف های تکنیکی و تاکتیکی نویسنده است. داستان کوتاه جای معلق بازی را برای کسی نمی گذاره. به نظرم داستان کوتاه بسیار حیثیتی تر از رمانه. دوست رمان نویس و نسبتأ مشهوری دارم که خودش هم حاظر نشد برای آخرین بار غلط گیری و نمونه خوانی روی رمان خودش رو انجام بده! می گفت حوصله ی دوباره خوندنش رو ندارم!! حالم دیگه از این رمان به هم می خوره!!! این رمان چاپ شد و خیلی نظرات ضد و نقیض هم در موردش داده شد اما مجالی برای گیرهای جزئی و ضعف های تکنیکی کار نبود. حال اینکه این دوست که قبلأ در عرصه ی داستان کوتاه با هم مراوده زیادی داشتیم، یک نویسنده ی معمولی و حتی گاهأ ضعیف به حساب می آمد که یک رمان هم نوشته بود واز قضای روزگار قبل از داستان کوتاه هاش چاپ هم شده! داستان کوتاه از لحاظ رو بودن دست نویسنده و نقدپذیر تر بودنش (به لحاظ حجم و قابل تصور بودن کلیتش )کارزار سنگین تر و جدی تری از رمانه . رمان اگر چندتا ضعف اساسی هم داشته باشه، بلاخره چیزی از متن پیدا می کنی که نهایتأ از کنار کتاب بگذری و یا اصلأ به خوندنش ادامه ندی، اما داستان کوتاه ضعیف، فاتحه ی نویسنده را می خواند.

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 0  توسط آیت دولتشاه  | 

مطلبی که پدرام رضایی زاده عزیز در مورد حرف های امیرحسین خورشیدفر و نشر افق و چشمه منتشر کرد، حتی اگر به جای خاصی هم ختم نشود و مشکلی را حل نکند، یک دستاورد بزرگ داشت و آن هم اینکه فرصتی پیش آمد اندکی از درگیری های جزئی و شخصی فضای ادبیات کاسته شود و به دغدغه های بزرگتر و شاید صنفی فکر کنیم. مطلبی که مهدی یزدانی خرم در وبسایت ناتور منتشر کرده یکی از همین اتفاقات میمون است. تاوقتی سر مسائل جزئی با هم درگیر هستیم کسی به فکر اختاپوس کارهای عامه پسند و شبه ادبی نمی افتد. لطفأ مطلب خواندنی مهدی یزدانی خرم را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 5  توسط آیت دولتشاه  | 

اي كاش اي كاش اي كاش ...داوري داوري داوري....در كار دركار در كار...

اي كاش اي كاش اي كاش... قضاوتي قضاوتي..

+ نوشته شده در  پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22  توسط آیت دولتشاه  | 

مجموعه داستان نیل نوشته محمد تقوی در کارگاه چهارشنبه ما، رشت مورد نقد و برسی قرار می گیرد. این نشست عصر جمعه با حضور محمد تقوی، آذر دخت بهرامی، کیهان خانجانی و اعضاء کارگاه عصر چهارشنبه در محل خانه فرهنگ گیلان برگزار می شود.

+ نوشته شده در  چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 16  توسط آیت دولتشاه  | 

گاردین: اتاق دُن اِهو نه تنها قلب را به درد می آورد، بلکه روح را هم به چالش می کشد.

ایریش ایندپندت: قدرت شگرف دُن اِهو جدا از مهارت در داستان گویی، در نبوغ عاطفی اش نهفته است.

سان فرانسیسکو کرونیک: یک محقق هوشمند به تمام معنا؛ حس برانگیز و صمیمی، یک تاریخ نگاری جالب.

برنده جایزه داستان اورنج انگلیس ۲۰۱۱

نویسنده برتر رمان ایراند ۲۰۱۱

نامزد نهایی جایزه ادبی بوکر ۲۰۱۱

برنده جایزه ادبیات معاصر کشورهای مشترک المنافع

 

اینها همگی نوشته های پشت جلد رمان اتاق نوشته اِما دُون اِهو است. نویسنده ای که چند روز تمام با روح و روان من بازی کرد و بعد هم بدون اینکه ککش بگزد راهش را گرفت و رفت! سال ها پیش که تازه سلاخ خانه شماره ۵ کورت ونه گات را خوانده بودم؛ به هر کسی که می رسیدم خواهش می کردم که این رمان را بگیرد و بخواند. بعضی ها می خواندند و شگفت زده می شدند و بعضی ها هم که رویشان نمی شد چیزی بگویند می گفتند خواندیم-ای بدک نبود- آنقدر در مورد سلاخ خانه زوق زده بودم و کماکان هستم که بهم بر می خورد وقتی کسی از این رمان خوشش نمی آمد، حالا این حس را به اتاق پیدا کرده ام و از دیروز که این کتاب را تمام کرده ام به چندین نفر پیشنهاد کرده ام که این رمان را بخوانند. و اما رمان اتاق نوشته اِما دُون اِهو: چند وقت پیش یکی از دوستان توی وبلاگش نوشته بود اگر روزی بفهمی که تمام زندگیت فیلم بوده و تو بازیگر یک فیلم بلند بوده ای چیکار می کنی؟! سوالی که در عین فانتزی بودن، یک گروتسک عمیق و وحشتناک است. و در اتاق ما با نمودی اینگونه از دنیا روبرو می شویم. دنیایی همانقدر واقعی که می تواند غیر واقعی باشد و نویسنده با ذکاوت تمام با انتخاب راوی خردسالی که فهم درستی از دنیا ندارد، توانسته است دشوار ترین شرایطی که می شود برای یک انسان آزاد متصور شد را به نمایش بگذارد. این رمان یک رمان جانانه و خون دار است و به جرئت می توانم بگویم که بهترین رمانی بوده که در یک سال گذشته خواند ام. رمانی که چندین و چند بار آدم را وارد فاز حسی می کند و از جا می کند و وادار به عکس العمل می کند. حتم دارم اگر اصرار نویسنده بر هَپی اند شدن رمان نبود، حالا چند روزی عزادار جک غول کش! بودم و حالا نمی توانستم این یادداشت احساسی را بنویسم. این رمان را یک کودک ۵ ساله روایت می کند.  اصولأ بنده با راوی خرد سال مشکل دارم و کمتر سراغ کتاب هایی با این نوع روایت می روم اما وقتی وارد فضای داستان می شوی، ایمان می آوری که نویسنده انتخابی بهتر از این نداشته و این خانم نویسنده است که با روایتی در نهایت خامی و ناپختگی (ذهن و زبان راوی) آرام آرام آدم را به یک تراژدی بزرگ و ترسناک وارد می کند. اتاق، رمانی کاملأ فلسفی و عمیق است که در نهایت سادگی و روان بودن روایت، مخاطب را وادار به بازشناخت دوباره ی هستی و قضاوت درباره ی می کند. این رمان ۳۵۷ صفحه ای چهار فصل دارد که به نظرم فصل مُردن، درخشان ترین فصل آن است و نبوغ نویسنده را در خلق فضایی ترسناک و کاملأ زنده و عجیب و غریب به نمایش می گذارد. با این حال به نظرم اگر فصل آخر رمان (که همه ی آدم ها به سرانجان خوش می رسند) وجود نداشت، با کاری به مراتب محکم تر از این چیزی که هست روبرو بودیم اما فصل های قبلی این رمان آنقدر قدرت دارند که آدم را وادار به احترام و پذیرفتن فصل پایانی کنند.

اتاق با ترجمه ی خوب علی قانع و توسط نشر آموت در سال ۹۰ منتشر شده است. ترجمه ی دیگری هم از این رمان توسط نشر افراز منتشر شده و در در بازار موجود است.

+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 3  توسط آیت دولتشاه  | 

سال گذشته تو ي نمايشگاه مجموعه داستانم داغ داغ بود هنوز. حس خوبي بود و اميدوار بودم امسال هم همه چيز طبق برنامه پيش بره و اولين رمانم به نمايشگاه برسه اما به هر ترتيب مجوزش به نمايشگاه نرسيد و امسال رو آرزو به دل موندم. رمان اين بازي كي تمام مي شود فضايي متفاوت از داستان هاي قبليم داره و قراره نشر چشمه منتشرش كنه (هرچند با اين اوضاع و احوالي كه شما بهتر مي دونيد، اگه منتشر هم مي شد جايي تو نمايشگاه امسال نداشت!!) به هر حال اميدوارم اين بازي هم به زودي تموم شه و كاروبار چشمه هم دوباره روبراه بشه و اين بازي كي تمام مي شود منتشر بشه. شايد زودتر ذهنم آزاد شه و برم سراغ ويرايش رمان تركش لغزنده كه چند ماهيه تموم شده اما دل و دماغي برا بازنويسي كردنش ندارم. الهم... آمين!

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 21  توسط آیت دولتشاه  | 

 مجموعه داستان «هیچ­وقت پای زن­ها به ابرها نمی­رسد» نوشته مرضیه سبزعلیان در نمایشگاه کتاب امسال و توسط نشر ثالث عرضه می شود. مرضیه سبزعلیان دانش آموخته ی علوم اجتماعی است و از سال 83 در بخش ادبی روزنامه ها و مجلاهای زیادی به عنوان نویسنده و روزنامه نگار فعالیت داشته است. سبزعلیان قبل ترها هم مجموعه داستانی به اسم (همه سیب هایی که خوردیم) را توسط نشر افراز راهی ارشاد کرده بود که متاسفانه این مجموعه نتوانست مجوز انتشار دریافت کند.

این مجموعه داستان شامل 16 داستان کوتاه اجتماعی است که عموماً در فضایی رئال اتفاق می افتند. عنوان­ تعدادی از داستان­های این مجموعه (فردای چهارشنبه، آخرش خلاص می­شوی از دستم، شوهر زعفرانی، دلواپس آبی، مواظب رازهایت باش، ساق پاهای زنی میان زنبق­ها، صورتی­های پشت پنجره،  زنی در همین حوالی و...)

مجموعه داستان «هیچ­وقت پای زن­ها به ابرها نمی­رسد» در 92 صفحه و با شمارگان 1100 نسخه از سوی انتشارات ثالث(شبستان، راهرو 30،) منتشر شده است و در بیست و پنجمین نمایشگاه بین­المللی کتاب تهران عرضه می­شود.  

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 3  توسط آیت دولتشاه  |