دری که پشتش دختر همسایست
باید کار رو یک سره کنم می دونم،فردا باز از کوچه رد می شه.حتمآ باز زیر چشمی درز وا شدهء خانهء ما را می پاید.اگر کوچه خلوت باشد در را باز می کنم.بذار تا بنا گوش سرخ شم.بذار مادرم از توی ایوان حدث بزنه بیرون دختر همسایه رد شده.بذار شب توی کابوسهام پریا رو صدا بزنم و مادرم گوش بچسبونه به دهانم که من چی هزیان می کنم.
من بی خیال نمی شم.هوا سرده. پشت کولر باد می آد.باید کارو یک سره کنم...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 7:58 توسط آیت دولتشاه
|

|