یادداشتی از امیر صفر زاده بر مجموعه شعر باد به دنبال خودش می گردد سروده بهزاد عبدی
هدف از این تکه نقد انتقال این مجموعه شعروخالقش به مختصات روانشناسیست، تا در یابیم چگونه می توان با نشانگان وکلید واژه های خوداثردر روان شاعر ،روان مخاطب وسر انجام جهان معنایی شعر وارد شد.واژگانی که خود همانند کودکی هویت می گیرند واز مادر جدا می شوندو به تولید و تکثیر مضامین می پردازند.این مجموعه خوب یا بد،زیبا یا زشت از این رو مورد پسند قرار گرفت که شاعر آگاهانه ویا غیر آگاهانه واژه ها را به کار می گیرد.رفت و بازگشت های متداول واژه ها دایره وارمخاطب را دنبال می کنند تا سر انجام او را به دام بیاندازند.این تکرار در فرم به تکرار درونمایه وسرانجام به مفهوم تکرارارجاع می دهد.نشانه ها دارای لحن، شکل و هویت مستقلی می باشند که باسرعت کنترل شده ای حواس مخاطب را نشانه می گیرند.
نشانه ها به گونه ای به کار رفته اند تا به تصویری بی ادعاوبی هیچ احساسات تکانه ای برونگرا از شاعر بر سیم. راوی از منظر یونگی یک شخصیت درونگرای" حسی متفکر" است . حسی متفکر، از این رو که شاعر بذر تخیلش را در منطق پاشیده .وی از جهان بسته خود با تمامی آرزوها وحسرت هایش شاعرانه و به شکلی خنثی می گوید، خنثی نه به معنی منفعل ،بلکه واژه ای در چند قدمی آن.خواستگاه شاعر در هسته ناخود آگاهش معنا باختگی است .(اشاره به شعر کافه همین میز است)
شهر همان شهر است/خیابان همان خیابان/کافه همین میز است/ میز همین صندلی/ که تو روی آن
نشسته ای/اما دیگر نه من/آن مرد سابقم/نه تو آن فکری/که هر شب کلافه ام می کند/حالا که آمده ای/روبروی هم می نشینیم/لبخند می زنیم/وتنها از دور/به یکدیگر فکر می کنیم
گویا شاعر در این شعر به دنبال خواستگاهش می گردد و در هر نزدیکی به سوژه مفهومی را تباه می سازد تا شاید به نقطه آغازش بازگردد.(قرائت لاکانی درمفهوم بازگشت).شاعر همانند سینما گری به جستجوی اولین و آخرین تصویرش می پردازد، نمای بسته ای از سوژه ،که در پس نزدیکیش بی معنایی آغاز می شود.
نشانه ها و اشیاء به کار رفته به ظاهر متفاوت، ولی عمیقا هم صداو خویشاوندند. راوی به شکلی زیبایی شناسانه معانی را از واژه هایش می زداید ودر جهتی دیگر از آنها بهره می جوید.بعنوان مثال:"باد به دنبال خودش می گردد - کسی به دنبال من می گردد - باد با خودش کنار آمده است – من اما با خودم کنار می روم"
در تمامی سطور فوق می توان واژه ها را بی آنکه مفاهیم درونی شان تکان بخورد جابجا کرد.در تمامی سطور این مجموعه باددر هر زمان می وزد ،باد حضور دارد وغایب است،باد به شعر ومخاطب معنی می دهد وبه سرعت ّبی معنا می شود.باد استعاره ای است که ما را به جهان فکری شاعر (امر تخیلی در چرخه لاکان-جایی که سوژه در امر تخیلی می چرخد وبه امر والا دست نمی یابد)نزدیک می سازد.
شاعر واژه ها را به گونه ای استخراج کرده که نه یک معنا بلکه توده ای از معنا ما را احاطه می سازد.معانی حضور دارند جابجا می شوند ومدام به تاخیر می افتند اما آزارتان نمی دهند که این مقوله به باور من تنها وبهترین مکانیزم دفاعی ذهن هوشیار شاعر در برابر ناخودآگاه سرکوب شده اش است.شاعر با زیرکی مفاهیم یاس آلودش را به تاخیر انداخته و مفهوم انتظار بکتی را کمی دستکاری کرده ویا آن را دیگر جدی نمی گیرد.:زمستان فصل غم انگیزی است/تابستان غم انگیز تر/خودش هم نمی داند چه می خواهد/زمستان ها منتظر تابستان است/تابستان ها به یاد زمستان/امروز یک گوشه با بهار ایستاده/رفتن لیلا را تماشا می کند
شاعر در اشیائی فرو می رود که اندیشه اش را انعکاس می دهند، این همانی راوی با پنجره ولاک پشت واین همانی معشوقه با کبوتروپاره سنگ(( به خوبی مفاهیمی چون شئی شدگی ،انتظاروفقدان امر والا)) را به طور خاص و عام بازنمایی می کند.
"آنقدر با پنجره ها خیره ماندم
تا مه از روی قله ها سر خورد"
یا:
"اینجا لاک پشت ها
با انگشت می شمارند
کوچ کبوتران را
آنجا کبوتران
رویای سقفی سنگی را
به دوش می کشند"
عناصر ومحتویات این شعر به نوع ومیزانی به کار رفته اند که مخاطب را دچار سو هاضمه نمی کنند.واژه های سرکوب شده واحساسات مالیخولیایی از قوتشان کاسته شده تا از هذیان به سمت تخیلی ژرف انتقال داده شوند.تخیل شاعرمحدود به زمان ومکانش نگردیده وبعضا جنبه های اساطیری پیدا کرده که در این مقطع در مختصات یونگی بررسی می شود.الگوهایی چون: "درخت،کبوتر،ماهی،برج،دریا،بال پروانه،برف،آسمان وزمین ،مادر،پدر،کوه،نیلوفر،ماموت، هواپیما،اسکلت"،از لحاظ سمبلیک بسیار حائز اهمیت هستند.عناصر فوق به طور طبیعی وساختگی بین خود ودو کهن الگوی زمین وآسمان در رفت و بازگشتند،که این حرکت سیکلی دورانی مدام در مضامین وتصا ویر تکرار می شوند.(شکل هندسی دایره- نقطه که به بسیاری از تفکرات کهن وجدید ارجاع می دهد) .کهن الگویی پرکاربرد چون درخت، همواره حد واسط زمین وآسمان واز مصادیق تقدس ،باروری،کمال وبازگشت بوده است .در برخی آیین ها بعلت داشتن انرژی های مانایی جنبه شفا بخشی نیز به خود گرفته. اما درخت در این مجموعه کارکردی متفاوت داشته وبه شدت معنا باخته است.گویی ریشه اش در زمین جا مانده ،سبدهای خالی شکوفه می دهدوهرگزسر به آسمان نمی کشد.در واقع، سوژه درخت فردیت باخته ای است که نمی تواند جنگل شود.به عبارتی سوژه پیش انگاره هایش رابر ابژه تحمیل کرده، از حرکت خطی(قائم)باز می ماندو دایره وار به دنبال خودش می گردد.
"آمده ام تا خمیده درختی شوم
که در زمین ریشه اش را می جوید"
یا:"تو با دستی دراز/می ایستی تا ابد/کنار درختی/که سبد های خالی شکوفه می دهد/...همین درخت که خم می شود/برای تو/آن قدر مو سپید می کند/تا دست هایت/خوشه ای برف بگیرد/پیر نیست این درخت/پیر نیست/فصل هایم زمستانی است"
عبور قایق در امواج ،در سطوح روان شناسی اش بیانگر مرگ ونیستی است،دراینجا شاعر با تمهید تکرار(تکرار فرم ودرونمایه)به زیبایی مرگ را به تاخیر می اندازد و با تکرار یک تصویر در چند مرحله فاصله اش را با یاس قایقران پر می کند.این تمهید شکل جدیدی از بازی تقابل های دو تایی است که شاعر به خوبی از عهده اش برامده.چنانچه دلوزگفته است: شاعر به طورارادی تاسش را پرتاب کرده وبا این پرتاب اراده اش راصلب،واختیارش را به تاس داده.
"قایقی
بر تکرار امواج پیش می رود
بی آنکه قایقران میلی به رفتن داشته باشد"
واژه دریا در دیدگاه یونگی اشاره به ضمیر ناخودآگاه فرد است، جایی که انباشت احساسات وغرایز سرکوب شده وابسته به ابهام وپیچیدگی ضمیر ناخودآکاه ودر نهایت عمق این دریاست. که شاعر این واژه را در کاربردها ومضامین متفاوتی به کاربرده است. به همنشینی سه کلید واژه دریا،ماهی،روسری در سطر"فقط ماهی ها می دانند دریا شبی چند روسری بالا می آورد"توجه کنید وبیایید با اسلوب های یونگ به روانشناسی سطر فوق بپردازیم.ماهی در ریشه های اسطوره ایش به زایش،باروری،ودر سطوح روانشناسیش به ذهن هوشیارسوژه دلالت دارد.روسری در اینجا نشانه ای از معشوقه، یا به زبان روان شناسی بخش ناخودآگاه مونث روان شاعر(آنیما)به شکلی کابوس واربه کار رفته است.بااین تفسیر می توان نتیجه گرفت که شاعرخودآگاه به درون ناخودآگاهش وارد می شودو" دست آخر"با خلق تصاویری این چنین باز می گردد.
از تلفیق دو نشانه لاک پشت وپیرمرد، کهن الگوی گوژپشت پدید می آید که علاوه بر تداوم تاریخی به تکرار نیز دلالت دارد.راوی ما همانند لاک پشتی آهسته حرکت می کند.لاک همواره برای من یاد آور افسانه سیزیف است.در واقع راوی لاک پشتیست که افکارش را حمل می کند.(تحمیل تاریخی انگاره های ناخودآگاه) دونشانه هواپیما و برج در برخی از سطور جایگزین دو کهن الگوی پرنده و کوه شده اند،که این ها نشانه هایی ساختگی دال بر کنجکاوی واستیلای بشرامروزند که در بین کهن الگوهای طبیعی آسمان و زمین در نوسانند.ودر پایان ،شعرزیر در منتها الیه جستجو با تکنیک چند صدایی سوال و جواب معنا می گیرد و" دست آخر" با سکوت آسمان معنا می بازد.
چه از جان درخت می خواهی دارکوب؟
((منقارم را))
دست از سر زمین بردار درخت
((ریشه ام را پس نمی دهد.....))
خیره به آسمان به دنبال چه می گردی زمین؟
((انگار جاذبه ام نیست))
پا از سینه زمین بردار آسمان
هی آسمان.....؟
با توام آسمان....؟
باد با خودش حرف می زند
باد به دنبال خودش می گردد
باد با شتاب می دود