به نظرم بهترین اجرایی که موزیک تا حالا داشته را پرستو احمدی خوانده. حتی بهتر از شجریان و مرضیه و هر بزرگی که قبل از او آن را خوانده و بعدها خواهد خواند. این آهنگ سوز دارد اما برای من هیچ ربطی به اتفاقات دو سه دهه اخیر مملکت ندارد. این آهنگ برایم یاد آور شمس العماره و کاخ گلستان و عارف قزوینی است. یاد جوانان پرشور مشروطه و متجددهای تازه به وطن برگشتۀفرانسوی مآب و سربازانِ کشته شده به دست روسیه و بی پناهان بی تکنولوژی ای که در راه وطن جان دادند و در شورش های دورۀ ناصری و مظفری و محمدعلی بر خاک افتادند. هروقت به این ترانه گوش می کنم یاد سربازان نحیف و خاک گرفتۀ وطن می افتم که با ابتدایی ترین جنگ افزارهای ممکن مقابل قشون روس و انگلیس و پرتغال ایستادند و بر زمین افتادند. بعد یاد پشت بام خانۀ عارف قزوینی در قروین می افتم. ناخود آگاه کاشی هفت رنگ و نی نوازی و سه تار زیر عبای جوانِ خوش صدای عاشق پیشه می افتم که با کلاه نمدی سفید بر سر، با نوک انگشتان سر سبیل ظریفش را تاب می دهد و به جوانان کشتۀ وطن فکر می کند. این آهنگ یعنی آن همه ظرافت و نکتۀ ناگفته که لابلای قاجار ستیزیِ کم سوادانه و کینه جویانۀ دهه های بعد گم می شود.