لینک این گزارش در ایسنا و وب سایت نقد چهارشنبه

در ابتدای جلسه سیروس نفیسی منتقد و مجری جلسه به معرفی نویسنده پرداخت و گفت: "این کتاب اولین مجموعه داستان نویسنده است که در سال 89 از سوي نشر افکار به چاپ رسیده است و شامل 16 داستان کوتاه. دولتشاه كه از فعالان عرصه کتاب و ادبیات است، دبیری جلسات ادبی هفت اقلیم و همچنین دبیری يك جایزه ادبی به همین نام را نیز بر عهده دارد. داستان های دولتشاه كه دانش آموخته ادبیات نمایشی است، حضور فعالی در جشنواره های مختلف تا به حال داشته اند و مجموعه داستان چاپ شده اش هم نامزد جايزه گلشيري در سال جاري اعلام شده. دولتشاه همچنين در حال حاضر كارهاي محتلفي شامل دو رمان، یک مجموعه داستان و یک نمایشنامه را در دست کار و چاپ دارد."

پس از این معرفی، آيت دولتشاه داستان "خویش خانه" را که نام کتاب از آن گرفته شده، برای حضار خواند.

سپس نفیسی به اظهار نظر در رابطه با کتاب پرداخت و گفت: "در این مجموعه با تنوع زیادی روبرو هستیم و به همين خاطر يك رده بندی قطعی نمی توان در رابطه با آن انجام داد؛ اما اگر بخواهیم نوعي تقسیم بندی انجام دهیم، با داستان هایی روبرو هستیم از جمله همین داستان خوانده شده که فاصله مشخصی از روایت رئالیستی دارند. داستان هاي ديگري كه در اين رده قرار مي گيرند، شامل: "قرارگاه متروکه"، "خیره به ماه پنجره پنجره ای"، "نقش جنازه نبیه"، "آخرین روزهای ناصح" و تا حدي داستان "حکم"، هستند. داستان های دیگر مجموعه از این فضاي شگفت و متفاوت دور هستند و همان حال و هواي معمول را دارند و حتي داستان هاي  شهری و آپارتمانی هم در اين دسته دوم ديده مي شود. یکی از نقاط ممیزه مجموعه این است که داستان ها در فضاهای گوناگون و بسيار متفاوتي رخ می دهند، مانند: خوابگاه، گورستان، روستا، کویر، معدن، آزمایشگاه، شهر و ... البته نویسنده توان خود را فقط در دستمایه قرار دادن اين نوع فضاها و مکان هاي متفاوت به رخ نمی کشاند و در حوزه مضامین هم احاطه خود را نشان مي دهد."

نفیسی در ادامه به تلخی فضای داستان ها و همچنین فضاي تردیدی که در اكثر داستان ها وجود دارد، اشاره کرد و گفت: "در اکثر داستان ها بجز یکی دوتا اين تلخی وجود دارد اما نکته مهمتر این است که با خواندن هر داستان با این سوال مواجه مي شويم که داستان يا اصل ماجرا چه بود؟ و به عبارتی علت العلل حوادث و اتفاقات مشخص نمی شود. اين قضيه يا همان تردید در باره آنچه رخ داده، بخصوص در داستان های اول بشدت خود را به رخ مي كشاند و به نظر من نویسنده عامداً به دنبال پاسخ به اينجور پرسش ها نیست و به بياني يك نوع تقدیر و سرنوشت محتوم را مد نظر قرار داده است. البته در تعدادي از داستان های پایانی مجموعه مثل: "رقص يك متري يك سياه" ، "گم شده ي عمو" يا "آخرین دل نوشته ی استاد" از فضای کل مجموعه فاصله گرفته مي شود، اما به هر حال اين تنوع مضمونی، قدرت و قوت نویسنده را هم نشان می دهد. نكته ديگر اينكه عمده داستان هاي دولتشاه قصه محور هستند و با چيدمان خوب. البته این پرسش هم بوجود می آید که آيا فقط تعريف و روايت خوب قصه ها براي يك مجموعه كفايت مي كند؟ آيا اگر نویسنده مسائل اجتماعی معاصر و یا مسائل فلسفی ازلي-ابدي را در داستان هايش به عنوان لايه هاي پس کار، به كار مي گرفت، با مجموعه بهتر و داستان هاي ماندگار تري روبرو مي شديم یا خیر؟"

نفیسی در انتها با اشاره به اسم گذاری نسبتا خوب داستان ها به نثر و زبان روان به كار گرفته شده اشاره کرد که البته در جاهايي به ویراستاری نیاز داشته و ادامه داد: "اکثر داستان ها از دید اول شخص روایت می شوند ولی اين راويان اول شخص یکجور نیستند، مثلا در داستان اول با اول شخص جمع روبرو هستیم. داستان دوم اول شخص ناظر است. در "اورکت آمریکایی" روايت اول شخصي داریم که به سوم شخص تبديل می شود و یا در داستان "خیره به ماه پنجره پنجره ای" با یک راوی اول شخص متفاوت و فردي كه مرده، اما پس از مرگ هم درست مانند پيش از مرگش روايت مي كند، روبرو هستیم."

پس از صحبت های نفیسی، محمود حسینی زاد با اذعان به اینکه در تمام داستان ها تردید، مضمون اصلی است، گفت: "اشکال عمده این مجموعه بر می گردد به چیدمان داستان ها. كتاب یکی دو داستان ضعیف دارد و سه، چهار داستان فوق العاده و به نظر من بهتر بود داستان ها يك جوري دسته بندی می شدند و در دسته هایی مانند گزارشی، هول و هراس، نوستالژیک و... قرار می گرفتند. ایراد دیگر این است که به نظرم نویسنده از خودش کار نکشیده است، بخصوص در داستان هایی مثل "رقص یک متری یک سیاه" و "پایان کابوس ها" و "حکم". در مجموعه داستان های فوق العاده ای وجود دارد ولی اين یکی دو داستان ضعیف، كل كار را متأثر مي كنند. من اگر جای دولتشاه بودم فقط روی داستان های هول و هراس کار می کردم، چرا که نویسنده در این داستان ها بسیار موفق عمل کرده. البته نویسنده به نظر مي رسد كه خواسته توان تکنیکی خود را در ژانرهای دیگر هم بيازمايد. حسن دیگر داستان ها این است که همه داستان ها دارای ساختمان خوبی هستند و چیزی لازم نیست که به كار اضافه شود. نثر داستان ها موجز است و به بياني، ایجاز در این داستان ها حیرت آور است. چیدن کلمات در کنار هم فوق العاده است و در هیچ داستانی از ایجاز تخطی نشده. در ضمن كار، زبان شسته رفته ای هم دارد."

نویسنده کتاب "این برف کی آمده...." در انتها مجموعه را بدلیل وجود چند داستان خیلی خوب، خوب توصیف کرد و نقطه قوت مجموعه را داستان هاي وهمي آن  دانست.

پس از حسینی زاد و در ادامه جلسه، میترا الیاتی ضمن خوب دانستن این مجموعه داستان گفت: "از ویژگی های مهم این مجموعه می توان به نثر پخته داستان ها اشاه کرد و ديگر اینکه نویسنده جغرافیای داستان هايش را به خوبی می شناسد. زاویه دیدها خیلی خوب به كار گرفته شده و به نظرم هیچ جا از نظرگاه تخطی نشده و در كل نشان می دهد که نویسنده به کارش احاطه دارد.  به نظر من نویسنده دغدغه های خودش را نوشته و نمی توان به او گفت که درباره چه چیزي بنویسد يا ننويسد، کما اینکه در مجموعه بعدی ممکن است نویسنده به دنبال دغدغه های دیگری برود. فكر مي كنم تصویرسازی ها جای صفت ها را در كار گرفته و به نظر من هر کدام از داستان ها تاثیر خودش را در آخر به جا می گذارد. در سیلان بودن تردید و فضاي وهمي که از مشخصات ادبیات مدرن است، از دیگر مشخصه های این مجموعه است. ضمنا، داستان ها روایت محورند و در عوض دیالوگ در كار کم است و این هم البته از مشخصه های كار نویسنده است."

این نویسنده در انتها داستان های ضعیف مجموعه را کمرنگ توصیف کرد و تاثیر مثبت داستان های خوب را بیشتر دانست.

در ادامه جلسه، محسن حکیم معانی از نویسندگان و منتقدان حاضر در این نشست به اظهار نظر در رابطه با كتاب پرداخت و گفت: "اول از هر چیز باید بگویم که از خواندن داستان ها لذت بردم. برخی دوستان اسم داستان ها را فراموش کرده بودند و به عقيده من این قضيه بدلیل محوریت تصوير مركزي مهم هر كدام از داستان ها است که عمدتا وجود دارد؛ تصويري كه آنقدر قدرتمند است كه باعث می شود تمام داستان ها حول آن محور باشد و در عوض چیزهای دیگري در داستان از دست برود. در نام گذاری داستان ها هم باید به آن تصویر محوری توجه می شد و به نظر من اسم گذاری از اين زاويه خوب نیست. نقطه قوت داستان ها به نظرم فضاسازی، تصویرپردازی و صحنه پردازی هاي خوبشان است. با اینکه داستان ها اول شخص روایت می شوند و راوي اول شخص عمدتا سر و کارش با ذهن است، توقع نداریم داستان ها خیلی غیرقضاوتگر باشند؛ ولی نویسنده در داستان هايش جور دیگري عمل می کند و اول شخص هایی دارد که نقاط کور زیادی دارند و در خیلی از داستان ها اول شخص یا خيلي چيزها را نمی داند، یا کتمان می کند و یا در تفسیر و توضیح ماجرا در می ماند. فضاسازی هم آنقدر قوی است که خط داستانی را به نفع فضا گم می کنیم؛ مثل داستان "کلوت" یا داستان اول این مجموعه كه آن هم همینگونه است. به نظر من اگر این مجموعه تنها همین یک حسن را هم در مورد نحوه روايت راويانش داشت، باز هم باید به نویسنده اش تبریک مي گفتيم."

حکیم معانی در ادامه، اغلب داستان ها را شگفت دانست و نویسنده را درگیر توهم و نگفتن و در استرس اینکه چه اطلاعاتی را باید بدهد و چه اطلاعاتی را ندهد و ادامه داد: "مثلا در داستان "آخرین روزهای ناصح" ما با اذیت و آزار یک برادر روبرو هستیم و این تصویر مرکزی آنقدر غلبه دارد که برخی چیزهاي ديگر فراموش می شوند؛ به طور مثال: علت و ماهیت رفتار اين برادر با برادر دیگرش. به نظرم در این داستان و برخی دیگر از داستان هاي مجموعه، شخصیت ها فراموش شده اند. یا در داستان "اورکت آمریکایی" که راوی آن ناظر است، من داستان را می خوانم، روابط را متوجه می شوم و درگیر گم شدن و دزدیده شدن اورکت و فانوسقه هستم، ولی منتظر هستم که ببینم چه اتفاقی قرار است در آخر بیفتد و چه چیز برای من حاصل شود؟ اما صحنه آخر برای من کفایت نمی کند. به نظرم در كل برای طرح و پلات برنامه ریزی نشده و برای همین است كه كارها به این سمت و سو می روند."

این نویسنده در ادامه، زبان را خوب و مورد قبول دانست که ویراستاری مي توانست آن را بهتر كند.

پس از حکیم معانی، فرشته نوبخت از نویسندگان حاضر در جلسه گفت: "داستان های اول این کتاب در ژانر وحشت هستند و احساس من این است که نویسنده استراتژیش این بوده که تردیدهايي ایجاد شود و آگاهانه هم این کار را انجام داده. ایرادی که می شود به این مجموعه گرفت، تنوع قصه ها است که سبب می شود در ذهن ما نمانند و به جاودان شدن آنها لطمه می زند. نويسنده اگر فضای سه داستان اول را ادامه می داد، مجموعه به عقيده من خیلی قوی تر می شد. زبان و نثر داستان ها هم بسیار خوب بود و احساس مي كنم كتاب در مجموع خیلی بالاتر از اثر یک نویسنده کار اولی است."

در ادامه جلسه، شهریار عباسی نويسنده رمان "هتل گمو" با اشاره به جمله ای از احمد محمود که می گوید: "مرگ چیزی است که وقتی او هست من نیستم و وقتی من هستم او نیست، پس کاری به هم نداریم"، گفت: "دولتشاه از آینده های داستان نویسی مااست. نثر خوب و ساده اي دارد؛ پیرنگ های داستان هايش در مجموع خوب است؛ شروع، اوج، تعلیق و .. در اضلاع کار خوب جای می گیرند و داستان هايش پایان بندی های خوبی هم دارند. فکر می کنم بخشی از داستان ها به تجربیات شخصی آیت بر می گردد و نویسنده از پس کار در نهايت برآمده است."

عباسی در ادامه به این نكته كه چرا در این کار از عشق و زن حرفی به میان نیامده، خرده گرفت و ادامه داد: " فكر مي كنم در اين كتاب بیش از اندازه به مرگ پرداخته شده و مثلا حضور زن در داستان ها بسيار كمرنگ است. به نظر من زن وعشق  يا بچه و عاطفه، کار را عامه پسند نمی کند و امیدوارم آیت در کارهای بعدیش بیشتر به زندگی و عشق بپردازد که حق اوست."

پس از صحبت های عباسی، ابراهیم مهدی زاده به بيان نظراتش پرداخت و گفت: "این کتاب مجموعه خوبي است با موضوعات بکر و تازه. ولی عمدتا در دو سه داستان اول است كه سیاليت و تخیل جوشان نویسنده به دل می نشیند، در حالي كه نثر در آنها دچار سکته است و خوب ننشسته. برعکس، در داستان های چهارم تا آخر، نثر شسته و رفته اي داريم اما آن سیاليت ذهن و تخیل جوشان، به نقصان رسیده است. در ضمن، در پایان بندی بعضی داستان ها، آنجایی که باید داستان تمام شود، نویسنده توضیح اضافی می دهد. این قضيه به کار لطمه می زند و در مجموع به نظر مي رسد كه با راوي و روايت هاي فربهي مواجه هستيم. مثلا در داستان "خویش خانه" که استعفای پورداود در پاراگراف آخر اضافه است و داستان باید همانجا تمام می شد كه باقيمانده جنازه حجت را پيدا مي كنند. "قرارگاه متروکه" هم توضیح اضافه دارد و "ناشنیده هایی در خواب" هم همینگونه است. گاهی هم مشابه کارهای برشت، فن فاصله گذاری در كار ديده مي شود، که در داستان به گمانم يك نقطه قوت نیست. "حکم" داستان قشنگ و کاملی است و "لکه های آتش" بدون اضافات و بی نقص است. داستان "آخرین روزهای ناصح" داستانی زیبا، کامل و بی نظیر است. اما در كل، نویسنده داستان ها را به خواننده واگذار نمی کند و تا قطره آخر می گوید، یعنی يك جورهايي احساس تملک بر متن دارد، حال آنکه نویسنده با این ذهن جوشان و موضوعات متنوع، باید پاسخ خود را از خواننده طلب کند. خواننده با متن باید از انفعال خارج شود و اگر متن همه چیز را بگوید، ديگر چیزی برای تخیل باقی نمی ماند. فكر مي كنم سایه سنگین راوی بر متن بسیار گسترده است و این ماجرا در کارهای بعدی دولتشاه، به گمانم باید کمرنگ شود."

پریا نفیسی دیگر منتقد حاضر در این جلسه با اذعان به لذت از داستان های اول مجموعه و آن دسته اي كه در فضاي شگفت و وهمي سير مي كنند، گفت: "داستان های ضعیف این مجموعه عمدتا در مواجهه با داستان های خیلی قدرتمندی که وجود دارند، بخصوص به لحاظ تفاوت در موضوعشان است كه مطرح می شوند و به تعبيري نمی توانند عرض اندامي کنند وگرنه این داستان ها شاید اگر در  مجموعه دیگری می آمدند، خیلی بیشتر جای بحث داشتند. البته داستان "حکم" در این میان به نظرم داستان خیلی خوبی است. نكته ديگر اينكه در داستان هاي اول و دوم مجموعه نوعي بی علتی وجود دارد که کاملا پذیرفتنی است، اما در داستان چهارم مجموعه: "خیره به ماه پنجره پنجره ای" ، اين بي علتي ديگر پذيرفتني نيست؛ چون راوی بر می گردد به زمان کودکی و خاطراتش را دقيق تعریف می کند. اینجا اين سوال پیش می آید که پس چگونه است كه از علت پرت شدنش چيزي به یادش نمی آید؟ به نظر من این داستان به قوت داستان های دیگر مجموعه نیست."

پس از نفیسی، پوریا فلاح نظراتش را راجع به کتاب اینگونه بیان کرد: "ما با دو تیپ داستان در اين كار روبرو هستیم. اول داستان هایی که عنصر خلاقه قدرتمندی دارند، مثل سه داستان اول که قدرت نویسنده هم در این دسته داستان ها است. و دوم با داستان هایی که نويسنده روی فن و تکنیک و زبان کار کرده اما این داستان ها در نهايت کمتر به یاد می مانند. تنوع موضوعي كه از آن صحبت شد در این کار، به این دلیل است که کار اول نويسنده است؛ به بيان ديگر يك كار تجربي است. در این داستان ها موضوع خاصي هسته مرکزی كار را شكل نمي دهد و قرار هم نیست که كل مجموعه یکدست باشد، چرا که داستان ها در طول چهار تا پنج سال نوشته شده و عملا تجربيات نويسنده در آن ايام است."

در ادامه جلسه عبدالعلی جوزی پور از منتقدان حاضر به لایه بیرونی و درونی موجود در داستان ها اشاره کرد و گفت: "ترس، مرگ، ژانر وحشت، ژانر شگفت، کابوس و ...لایه رویی داستان ها است که دستمایه کار نویسنده بوده، اما لایه درونی در هر داستان چیز دیگریست. مثلا در "از ورای کنگره ها" مرگ، لایه بیرونی است اما در لایه زیرین، راوی می خواهد تناقضاتی را در خودش حل و فصل کند كه بیشتر راوی های این مجموعه با آن درگیرند. این قضيه بحث هستی شناسانه کار است و در حقیقت ما با یک راوی روبرو هستیم که صدایش همه جا شنیده می شود چون دستمایه کارش مشترک است. به بيان ديگر حرف موجود در داستان ها، حرف خود نویسنده است."

در ادامه جلسه، بهروز ناصری، منتقد گفت: "به نظر من ناهمخوانی داستان ها ایرادی به کتاب وارد نمی کند. البته در برخی داستان ها ناپختگی در روایت وجود دارد و داستان در نهايت به بار ننشسته است، مثل "گم شده عمو"، "آخرین دل نوشته ی استاد"، و "اورکت آمریکایی". اما داستان "رقص يک متری یک سیاه" فوق العاده است به نظرم. مساله مرگي كه دوستان اشاره كردند، به زعم من آزاردهنده نیست و جای تبریک به نویسنده دارد كه با چنين قضيه اي اينگونه برخورد كرده. نویسنده در كل به نظرم به فهم عمیق داستاني در كارش رسیده است. در داستان هایی مثل "خویش خانه" و "قرارگاه متروکه" نوعي وهم وجود دارد. داستان "پایان کابوس ها" از ضرباهنگ خوبی برخوردار است اما در بقیه داستان ها این ضرباهنگ دیده نمی شود. در برخی داستان ها هم همانطور که اشاره شد، اشکالات ویراستاری وجود دارد. زبان داستان ها فكر مي كنم تحت تاثیر شهریار مندنی پور است كه در كل در آمده ولی ای کاش سنگینتر و پخته تر بود و ضرباهنگ قویتری داشت. در پرداخت برخی داستان ها هم عجله دیده می شود. مرگ اندیشی در کارها به چشم نمی خورد و حرف از مرگ یعنی عبور از حرف های روزمره. مرگ حقیقتی است که در بطن زندگی وجود دارد."

پس از ناصری، میثم کیانی از دیگر نویسندگان حاضر در جلسه به عدم پرداخت كامل داستان ها اشاره کرد و گفت: "به نظر من داستان ها احتیاج به بازنویسی داشته اند و مشکل فكر مي كنم فراتر از قضيه ویراستاری است. موضوع اکثر داستان ها خوب و بکر است ولی با اکثر آنها این مشکل را دارم که در لایه رویی می مانند. یک علت آن است که گفتگو در داستان ها کم است و این برمی گردد به اول شخص بودن راوی که کم حرف است و باعث می شود که داستان به عمق نرود. این موضوع در نهايت به نظرم پاشنه آشیل این داستان ها است. به هر حال اين مجموعه كار قابل تاملی است که با یک بازپرداخت، کار شسته رفته تری می شد."

پس از این نویسنده، کاوه فولادی نسب، مجموعه را در كل خوب و از كار در آمده دانست و ادامه داد: "با توجه به اینکه در يك جمع تخصصی قرار گرفته ام و خود نویسنده هم حضور دارد بیشتر دوست دارم درباره نکات منفی کار صحبت کنم. یکی از این نکات منفی عدم حضور زن در داستان هااست كه فضا را کاملا مردانه مي كند. بهتر بود از این مجموعه یکی دو داستان حذف می شدند تا با داستان هاي به هم پیوسته تري روبرو مي شديم. نكته ديگر اينكه، فضای داستان ها شبيه و يكسان است و شاید اين شباهت فضاها است كه باعث شده اسم داستان ها را با هم اشتباه بگیریم. فضاسازی داستان ها به نظرم از نقاط قوت کار است، البته در برخی داستان ها فقط يك رویه وجود دارد و زیرمتني در كار نيست و انگار با یک داستان پلیسی در يك جور فضای آخر الزمانی روبرو هستیم. در این میان "اورکت آمريكايي" چون به هر حال بار روانشناختي پیدا می کند، به نظرم بر خلاف نظر دوستان، برجسته تر می شود. زبان هم خوب و خوشخوان است. اما در مورد "حکم" كه اشاراتي به آن شد، به نظرم داستان خوبی نیست چرا كه جدای از لذت بردن از متن، باید آگاهی خواننده هم به يك شكلي اضافه شود، که در این داستان این اتفاق نمی افتد."

پس از صحبت های فولادی نسب و در ادامه جلسه، سعیده طهماسبی از منتقدان حاضر در جلسه به پر رنگ بودن نقش راوی و روایت اول شخص داستان ها اشاره کرد و مجموعه را آلبومی از کارکرد راوی اول شخص دانست. وي در ادامه تک تک داستان ها را به لحاظ کارکرد نظرگاه اول شخص، مورد بررسی قرار داد.

در ادامه جلسه، شهریار عباسی خطاب به نویسنده گفت: "باید به این نکته توجه کرد که نویسنده نباید فقط برای نویسنده ها يا منتقدان بنویسد و باید خوانندگان عادي را هم در كارش در نظر بگيرد. خواننده عام هم باید از داستان لذت ببرد و لذت از متن به هر حال عنصر مهمی است. فكر مي كنم اين روزها بهتر است مرگ را کمتر ببینیم و زندگی را برجسته تر كنيم."

در انتهای جلسه، آیت دولتشاه ضمن تشکر از حضار گفت: "اگر این حرفها را نشنیده بودم، پرونده اين كتاب برایم کامل نمی شد. این مجموعه از بین 300 تا 350 داستاني كه در سال هاي گذشته نوشته ام انتخاب شده. در مورد چند داستان آخر البته يك مسئله ناگزيري براي من پيش آمد و اين قضيه اينطور بود كه با توجه به فونت انتخابی توسط ناشر كه ريزتر از حالت معمول بود، صفحات مجموعه كمتر از حالت مرسوم از كار در مي آمد و به همين خاطر در يك فرصت محدود اين داستان هاي آخري اضافه شدند. در مدل اولیه اي كه من در نظر گرفته بودم داستان ها به شکل چهار تریلوژی پشت سر هم چیده شده بودند که البته در نهايت اینگونه نشد. در رابطه با پرداخت هم توان من در آن زمان و هنگام نوشتن، لابد تا این حد بوده و شايد الان كه به بعضي كارها نگاه مي كنم مي بينم كه مي شده باز هم رويشان كار كرد. نكته ديگر اينكه این مجموعه ویراستاری نشده است كه بخش عمده اي از اين قضيه به ناشر بر مي گردد و بخشي از آن هم به خودم و حساسيت هايي كه در آن زمان شايد روي اين قضيه داشته ام."

 گفتني است كه در ابتداي جلسه، اعلام خبر درگذشت ابراهيم يونسي نويسنده و منتقد صاحب نام، حضار و فضاي جلسه را لحظاتي  تحت تأثير قرار داد.