آغاز فصل سرد یا آغاز فصل امتحانات!

این رمان 168 صفحه ای مجموعه ای از دیالوگ های تلفنی شخصیت اصلی رمان(لیلی) با دیگر افراد رمان که با ذکر دقیق زمان گفتگو و مشخص کردن طرف های مکالمه نوشته شده است. لیلی زنی جوان است که با وجود تشکیل خانواده و داشتن دختری کوچک، در حال تحصیل در دانشگاه هم هست. لیلی نمود کامل زنی است که با وجود داشتن تحصیلات دانشگاهی و پتانسیل بالا برای رشد شخصیتی، هنوز اسیر روابط فامیلی و ساختار سنتی خانواده است و خودش را در این ساختار پذیرفته است. زنی که در شبانه روز رفتار قابل پیش بینی و مشخصی دارد و تماس با مادر و مادر شوهر و ... حرف های صدمن یک غاز و سعی در انجام وظایفی که ساختار سنتی خانواده برایش تعیین کرده جزء لاینفک زندگی اش شده. رمان آغاز فصل سرد مجموعه ای ازاین  دیالوگ ها و این دل­مشغولی های تلفنی است و پا از این حد فراتر نمی گذارد.

نکته ی جالب در این رمان این است که گویی مخاطب در حال شنود اتفاقی یک خط تلفن است و جزئیات ریز و درشت این گفتگو را بدون هیچ کمو کاستی می شنود. در ابتدای امر این انتخاب نویسنده برای روایت کردن، به نظر انتخابی جسورانه می رسد اما هرچه جلوتر می رویم، شک و تردید در مورد درستی این انتخاب بیشتر می شود. چرا که نویسنده با ذکر دقیق زمان و طرف های گفتگو، عملأ جای کشف و شهودی برای مخاطب نمی گذارد. اضافه بر اینکه اساسأ این شکل از روایت محدودیت هایی با خودش دارد و نویسنده در ناگفته ها و زیرمتن هاست که می تواند مخاطب را وادار به کلنجار رفتن با متن کند اما با دادن اطلاعات دقیق از طرفین مکالمه، عملأ اجازه ی هیچگونه دخالت و مشارکتی برای کشف، به مخاطب نمی دهد و تا پایان رمان، مخاطب تنها شنونده ای صرف باقی می ماند و باید منتظر بماند که دوباره تلفنی زنگ بخورد و روایت ادامه پیدا کند.

حال اینکه در بسیاری از موارد، تماس های تلفنی همپوشانی لازم را ندارند و اساسأ در خدمت روند داستان نیستند. همین امر باعث اطناب بی دلیل رمانی شده است که میل فراوانی به حرف زدن دارد.

کنش مهمترین اصل در دراماتیک شدن یک داستان است و با توجه به روندی که داستان دارد، این رمان عملأ عاری از یک کنش کلی است. کنش به این معنی که موقعیت اولیه ای (A) که نویسنده برای شخصیت تعریف کرده، طبق فعل و انفعالاتی که شخصیت در طول رمان دچار آن می شود، به یک موقعیت تازه(B) برسد. شخصیت در انتهای رمان همان لیلی ای است که ابتدا ترسیم شده و بدون هیچ تغییری در موقعیت او(چه درونی و چه بیرونی!) به نقطه ی پایان روایت می رسد. البته ناگفته نماند که تغییر موقعیت به صورت جزئی و محدود در قسمت هایی از رمان اتفاق می افتد اما در همان حد محدود باقی می ماند و هرگز منجر به تغییر موقعیتی عمیق و کلی نمی شود.

به نظر می رسد مهمترین معضل این رمان که باعث تخت بودن روایت و بدون کنش بودن آن شده؛ بی دغدغه گی شخصیت اصلی رمان است. لیلی زنی است که کاملأ تن به ساختار سنتی داده و هژمونی خانواده و زندگی زن و شوهری، دغدغه های شخصی او را در خود حل کرده است. تنها دغدغه ای که لیلی در طول داستان دارد، دغدغه ی امتحانات پایان ترم است و عقب نماندن از درس ها! و وقتی که در پایان رمان، امتحانات با(به قول خود لیلی: با خرخوانی) موفقیت به پایان می رسند، انگار همه ی مشکلات او حل می شود و دیگر مسئله ای در زندگی نمی ماند و به قولی زندگی شیرین می شود. شاید اگر برای لیلی دغدغه ی مهمتری در نظر گرفته می شد، آنوقت کنش هم در داستان اتفاق می افتاد و رویدادها و اتفاقات از سطحی شدن و روزمرگیِ بدون تفکر، به عمق و غنای بیشتری می رسید.

ناگفته نماند که در نقاطی از رمان دغدغه های مهمی برای لیلی مطرح می شود اما نویسنده خیلی راحت از کنار آنها می گذرد و دست به انتخاب درستی نمی زند. دغدغه هایی که به نظر می رسد در صورت تاکید بیشتر روی آنها، کار را تا حد یک رمان قابل قبول ارتقاء می دادند. دغدغه هایی مانند حس دگانه ی لیلی به دختر خردسالش(هانا) و حسادت هایش به خواهش لادن و... که در خلوت های شبانه با خودش بیان می شوند.

خلوت ها و تک گویی های درونی لیلی جزء درخشان ترین اتفاقات این رمان هستند که متاسفانه نویسنده راحت از کنارشان گذشته است. این خلوت ها، تنها نقاطی هستند که مخاطب می تواند درونیات لیلی را کشف کند و از حد مسائل روزمره فراتر برود اما این تک گویی ها هم بسیار اندک اند و به مرور خلوت های شبانه هم جولانگاهی می شوند برای تجزیه و تحلیل  امتحانات پایان ترم لیلی!

آغاز فصل سرد به واسطه ی چیدمان مکالمات و انتخاب طرفین مکالمه و همچنین مسائلی که در گفتگوها بیان می شود، دچار اطناب شدیدی شده که جای بسیاری از ضرورت های رمان را گرفته است. رمان جولانگاه سلام و احوال پرسی های معمولی و غیر دراماتیکی است که بعد از چند صفحه ی اول میلی برای خواندن شان نمی ماند. جدا از بجا یا بیجا بودن این شکل از روایت، وقتی نویسنده شگرد مکالمات تلفنی را برای بیان داستانش انتخاب کرده، باید گزیده تر عمل کند و مکالمات را بر اساس ضرورت گفته شدن شان وارد رمان کند. در بسیاری از این گفتگوهای کوتاه بجز حال و احوال کردن معمولی چیزی عاید مخاطب نمی شود.

ارزش گذاری اطلاعات نقیصه ای است که در این رمان به وضوح دیده می شود. ارزش گذاری به این معنی که نویسنده از روی عمد و یا سهو، نقاط با ارزش و کلیدی رمانرا به شدت کمرنگ و فید کرده و نقاطی که بیشترین کاربردشان میتواند رنگ آمیزی و فضاسازی کار باشد را به عنوان مهمترین مسائل رمان مطرح کرده است. برای مثال، ورشکست شدن پدر و یا دلایل برگشتن خواهر لیلی از فرنگ و حس های دوسویه ی لیلی به دخترش به مراتب دغدغه های مهمتری از امتحانات پایان ترم و شرکت در جشن تولد و شرکت در مراسم ختم و ... هستند که سرتاسر رمان را پوشش داده اند.

از لحاظ انتخاب شخصیت اصلی هم به اعتقاد بنده نویسنده انتخاب درستی نداشته است. یکی از بهترین شخصیت هایی که در این رمان ساخته می شود، شخصیت لادن(خواهر راوی) است شخصیت چندسویه تری است و دغدغه هایش از او شخصیتی مستعدتر برای روایت کردن می سازد. لادن در زندگی بالا و پایین بیشتری کشیده و دلمشغولی های جذاب تری برای مخاطب دارد. حال این شخصیت را باید مقایسه کرد با لیلی ای که مهمترین دغدغه اش درس خواندن و کارهای روزمره است. شخصیتی که همواره می خواهد در امتحانات و زندگی زناشویی و فامیلی نمره ی بیست بگیرد و دختر شایسته ی کلاس و خانواده باشد!

از نکات قابل توجه در رمان آغاز فصل سرد، روان بودن روایت است که مخاطب را در خوانش کمتر دچار مشکل می کند. همچنین نویسنده نشان داده که اشراف قابل قبولی به روابط اجتماعی و ساختار خانواده دارد و به راحتی می تواند یک خانواده را با تمام دغدغه هایش در یک قاب نشان دهد و جزئیات قابل توجهی را به نمایش بگذارد. برای مثال وقتی علی(شوهر لیلی) از دغدغه هایش در شرکت و حضور در مناقصه می گوید، اطلاعات به قدری کامل است که مخاطب به راحتی آن را می پذیرد و با آن ارتباط برقرار ی کند.